ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
دیشب اشکام بند نمیومد.. مثل سدی که شکسته بشه مثل سیل امامزاده داوود.. نتونستم خوب بخوابم سردرد و چشم درد و یک بارم ساق پام تو خواب گرفت که دردش وحشتناک بود تا الانم ول نکرده.. پنج بود دیگه کامل بیدار شدم، احساس کردم چشمام باز نمیشه رفتم جلوی آینه... دو پلکام انقدر ورم کرده بود که به هم رسیده بود.. قیافم خیلی بد شده بود..
اومدم برم دستشویی که آبی به دست و روم بزنم هر کاری کردم در باز نشد.. خیلی تلاش کردم اما نشد مجبور شدم در بزنم.. برادر از خواب بیدار شد و کلید درو از زیر در براش فرستادم اونم درو باز کرد قبلش سریع موهامو ریختم تو صورتم تا چشمامو نبینه... ندید و کلی غر زد که از خواب بیدارش کردم.
کلی توی ذهنم بهانه درست کردم برای ورم چشمام تا اگه کسی پرسید بگم
اما
اما هیچ کس نپرسید، برای کسی مهم نبود... جالب اینجاست که حتی خانواده خودم متوجه نشدن.. حتی مسبب هم نفهمید من انقدر گریه کردم..
عصر ساعت پنج و نیم رسیدم دم در خونه.. حوصله تو رفتن نداشتم.. جایی هم برای رفتن نداشتم.. چند دقیقه ای گیج تو خیابون ایستادم و تصمیم گرفتم برم کتابفروشی نزدیک خونمون، گفتم شاید دیدن کتابا حالمو بهتر کنه... یه کتاب فروشی بزرگ پر از کتاب.. نیم ساعتی اون تو بودم و چند دقیقه ای وقتمو با خرید خودکار تلف کردم.. اومدم بیرون... حالا باید کجا میرفتم؟
یهو یاد منشی های کلاس زبانی افتادم که پارسال میرفتم.. گفتم میرم پیششون اگه شناختن که شناختن اگه نه که برمیگردم..
فقط یکیشون بود سریع شناختم و کلی با هم حرف زدیم وفتی برگشتم خونه ساعت هفت بود..
بازم کسی متوجه دو ساعت تاخیر من نشد.
% دیروز دوستم که قبلا تعریف کردم که همسر یک روحانی شده پیامک داد و احوالمو پرسید.. گفت برای ماه رمضان رفته بودن یک روستا برای تبلیغ.. برام آرزو کرد شوهری نصیبم بشه که قدم به قدم منو به خدا نزدیک کنه... به دلم نچسبید..
%% اون گروه که ازش اومده بودم بیرون دوباره عضوم کردن! واقعا یه مشت چرندیات تو این گروهها فرستاده میشه
%%% بعد ماه رمضان جایی از بدنم نمونده که درد نگرفته باشه.. حالا حرف روحانی مسجدو کاملا درک میکنم که میگفت بعد ماه رمضان فرق اونایی که روزه گرفتن و نگرفتن مشخص میشه..
و الان مشخص شده من همش مریض اونا سالم! این بود فرقش