ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
گاهی یه حسی دارم شبیه حس ششم شایدم خود حس ششم.
مثلا دارم یه نامه ای رو تنظیم میکنم میدونم یه چیزیش اشتباهه. صد بار چکش میکنم اما نمیفهمم، بعد که فرستادم رفت تازه گندش در میاد.. نمیدونم حالا این حس به چه دردی میخوره! شاید مقدارش با IQ من ناسازگاره و بالاتر از اونه.
امروزم خرابکاری کردم. اشتباهاتم خیلی زیاد شده.. امیدوارم این یکی به خیر بگذره.
پ. ن. خیلی بده که یه چیزهایی هست که نشه به کسی گفت نه نشه نوشت.. کلی این چیزا چیزای خوبی نیست و گاهی هم از ظرفیتت برای نگه داشتنشون خارجه! حالا تکلیف چیه الله اعلم.
پ. ن. 2. به یه دم مرگی، زندگیمو میفروشم! زندگی که این مدلی بخواد بگذره نگذره بهتره!
پ. ن. 3. طبق قانون نانوشته ای که در مورد این وبلاگ وجود داره، به خاطر جملاتی که توی بند دوم گفتم باید منتظر باشم به غلط کردن بیفتم! پس همین الان پیش گیری میکنم میگم خدایا غلط کردم، بیخیال!
سلام
به نظر من خوش شانس بودن مهمتر از داشتن حس ششمه...
سلام
به قول مجازی چی ها:
big like
نمیدونم واقعا قبلا این شکلی نبودم
احساس میکنم همه ازم دورن
احساس میکنم باید یطور دیگه باشه
احساس میکنم بخاطر بعضی کارام که هیچ ربطی به هیچ کسی نداره دارم قضاوت میشم.
آره آدمها اگر معنی چیزی رو نداند زود مورد قضاوت قرار میدهند؛ چون ساخته شده اند چه درست و چه غلت معنی بافی کنند... و من میگم بهشون خرافات
شاید واقعا یه احساس باشه