مرموز

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!
مرموز

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!

از ماست که بر ماست

سلام ..


امضاهامو گرفتم ، مقاله هم درآوردم ولی چه فایده ... این همه تلاش برای اینکه کارام این هفته تموم شه و تا آخر شهریور دفاع کنم اما امروز که زنگ زدم به مدیر گروه برای تعیین داور گفت : دختر جان من فقط دوشنبه ها هستم!!!

یعنی این همه تلاش پر .. حالا مطمئن نیستم که بتونم تا آخر شهریور دفاع کنم . تقصیر خودمه واقعا تقصیر خودمه ... آخه آدمم انقد تنبل میشه اگه دیروز یه کم زود به کارام رسیده بودم الان داورم هم مشخص شده بود ولی خوب چی کار کنم من اصلا نمیتونم صبح ها زود از خواب بیدار شم .. کلی هم نماز صبح قضا دارم .. حتی از اونورم اگه 9 شب بخوابم باز صبح بیدار شدن برام مصیبته .. مامانمم میگه تقصیر خودمه ، البته نمیخوام اصلا به این موضوع فکر کنم که چرا یک مدیر گروه فقط باید یک روز بیاد دانشگاه؟؟ برا امتحانم نخوندم ، 300 صفحه قانون ، 4 ماه وقت داشتم ... دیگه حالم از این کارای خودم به هم میخوره



اون دوستم بود که تو پست قبل کلی بد گفته بودم پشت سرش ... امروز به هم گفت که تو صفحه اول پایان نامش از من تشکر کرده .. نمیدونم شاید من به جای این تشکر بیشتر احتیاج داشتم که اون موقع کنارم باشه .. ولی خوب یه چیزی هم هست شاید من واقعا شرایطشو درک نکردم و حق با اون بوده .. کلا الان به این نتیجه رسیدم که من زود قضاوت میکنم ، خوب همه برا خودشون گرفتاری دارند ... ولی الان کلا با قطع رابطه با یک نفر مطمئنم .. کسی که این همه مدت به من دروغ گفت و منو سر کار گذاشت ...


بگذریم ، امروز تولد باباست .. با هم پول گذاشتیم براش لپ تاپ خریدیم ...  آخه مال خودشو دزد برد .. این گرون ترین کادوییه که برا بابا تو عمرمون خریدیم ، خیلی دوست دارم عکس العملشو ببینم وقتی باز میکنه ... بیچاره فکر میکنه براش جوراب خریدیم دوباره


نظرات 4 + ارسال نظر
شادی سه‌شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:43 ب.ظ

برا لحظه های پر از مامان و بابا باید شکر خدا رو بجا بیاریم.
تولد پدر محترمتون رو تبریک میگم. ان شالله سالهای سال سلطان خونه تون باشن. امید و مایه قوت قلب خانواده باشن در کنار همسر و فرزندان خوبشون.
آمین

خدایا شکرت ...

مینو چهارشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 11:26 ق.ظ

سلام عزیز
خسته نباشی خانم گل
به خودت سخت نگیر این ماجرا ها سر همه هماهنگ کردن دفاع ها هست اگه مدیر گروه نمی گفت داور می گفت اون نمی گفت استادت کار داشت اینا طبیعیمهم اینه که در نهایت بهترین و به جاترین اتفاق می افته من مطمینم.
دوست جونم ما آدما همه زود قضاوت می کنیم و شاید بزرگ شدن یعنی تمرین بدون عجله وپخته قضاوت کردنه پس بازم سخت نگیر و به خودت فرصت بده تا مثل آدم بزرگا آروم بشیم و با عجله قضاوت نکنیم.
راستی تولد پدر محترمتونم مبارک من مطمینم که خیلی خوشحال میشن.
انشاالله همیشه جمعتون جمع باشه و شاد و سلامت باشید

سلام مینوی عزیزم... خدایا شکرت که من الان دوست خوبی مثل مینو دارم

حق با شماست من خیلی دیگه دارم وسواس به خرج میدم.. اما برای پایان نامه استرس ندارم.. من چند بار خواستم از پایان نامه انصراف بدم و آموزش محور بشم و اصلا فکر هم نمیکردم که یک روز بخواد تموم بشه... لطف خدا بود فقط، بقیه کارا هم ان شاءالله درست میشه

باید قیافه بابامو میدیدی.. اصلا فکرشو نمیکرد.. البته ما هم کلی قبلش اذیت کردیم که ای پدر تبریکات دست خالی مارا بپدیر

مینو چهارشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 05:32 ب.ظ

ممنون دوست خوبم. انشالله به زودی خبر فارغ التحصیلیتو بیای اعلام کنی.
برات بهترینا رو آرزو دارم مهربون

منم همینطور

مرتضی یکشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 10:16 ق.ظ http://www.m-like-morteza.blogfa.com

سلام
با مطلبی جدید، منتظر حضورتون در وبلاگ "حرفِ حال" هستم
موفق باشید[گل]

ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد