ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
الان داشتم پستای پارسالمو نگاه میکردم. آخه فردا سالگرد اولین سال نوشتنم توی این وبلاگه. وبلاگم بیشتر از یکسالشه. ساخته بودمش اما یادم نبود. نمیدونم حال احوال اون روزایی که ساخته بودمش چی بود که مرموز شده اسمش. شاید اون موقع خیلی مرموز بودم البته MARMUZ به صورت مارموز هم خونده میشه. من شاید گاهی مرموز باشم اما 95 درصد مارموز نیستم. یعنی حوصله مارموز بودنو ندارم!
بگذریم...
پارسال این موقع ها فصل اول پایان نامم رو نوشته بودم . 4 فصل مونده بود. واااااااااااااای که چه روزایی بود. خیلی سخت بود ولی الان که فکر میکنم دلم تنگ شده . سخت بود اما از بیکاری بهتر بود. باور کنید هیچ دردی بالاتر از بیکاری نیست. مخصوصا برای منی که همیشه مشغول درس خوندن بودم الان انگار به پوچی رسیدم ، هیچ کاری غیر از درس خوندن بلد نیستم.
عکس استاد راهنمامو میزام ادامه مطلب ... درسته که توی پایان نامه کمکم نکرد و همون روز اول گفت هرموقع پایان نامت تموم شد بیا! اما یکبار یه تذکری بهم داد که باعث شد تو ذهنم همیشه ازش به احترام یاد کنم ... برقای دانشگاه رفته بود .. تاریک بود و کنار دانشکده داشتن بنایی میکردن ، من داشتم میرفتم خونه ... از پشت سرم اومد ، نور موبایلشو انداخت جلوی پام و گفت : اینجوری راه بری به هیچ جا نمیرسی ....... الان بعد 4 سال ،فهمیدم که راست میگفت .. من به هیچ جا نرسیدم.
ممنون استاد تو بزرگترین راهنماییی که یک استاد راهنما میتونست انجام بده رو در حق من انجام دادی اما من گوش شنوایی نداشتم. قبلنا فکر میکردم که تو به خاطر اینکه سر پایان نامه منو درست حسابی کمک نکردی باید ازم حلالیت بطلبی اما اشتباه میکردم من باید ازت عذرخواهی کنم که نفهمیدم اون موقع چی گفتی و الان با تمام وجود درک میکنم اما دیر شده ................خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی دیر
به به ! تولد !!
مبارکه خانوم . به سلامتی یه ساله شده وبلاگت. ان شالله تولد صد سالگیش .
خیلی مبارکه...
تولدش مبارک.
ایشالا همیشه بنویسیش
مرسی عزیزم

اوففففففففف
ناگهان چه زود دیر میشود