ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
خوب... آها
تنها اون جمله رو گفتم و اضافه کردم امیدوارم زودتر کار پیدا کنی. چیز بیشتری نمیتونستم بگم و تنها کاری که میتونستم بکنم گوش دادن به حرفاش بود. خیلی وضعیت بدی داره معمولا عروسا یه کمی ذوق و شوق عروسیشونو دارن اما دووستم اصلا ااینطور نبود و اسم جهیزیه که اومد یه غمی اومد تو صداش.
کاش کاری میتونستم براش انجام بدم.
=======
امروز اولین حقوقمو گرفتم، اولین حقوق زندگیم. داداش بزرگه صبح رفت شمال اگه تهران بود حتما باید بهش شام میدادم به جبران همه شبایی که به حساب اون رفتیم بیرون .
خوشم میاد از افرادی که دارن میمیرن بفهمن من چقد حقوق میگیرم... تا حالا پیداشون نبودا الان یهو یادشون افتاد جویای احوال باشن. بگو آخه به شما ها چه.. مگه من تا حالا حقوق کسی رو پرسیدم.
۲ قرار بود یه مدت اینجا نباشم، گاهی نوشتن و گاهی ننوشتن به رو به راه شدن حالت کمک میکنه.... الانم فکر کنم نوشتن بهتر باشه فقط یه تذکر... من اینجا برای خودم مینوسم که کمی خالی شم از حرفایی که تو سرمه، کسی رو مجبور به خوندن اینجا نکردم تا به حال...
۳ یه اخلاقی سرپرست من در محیط کار داره که من عاشق این اخلاقشم.. عین کوه پشتته و روت تعصب داره، خیلی حال میکنم
۴ دنبال دکتر میگردم برای اون یکی مشکلم، دکتر قبلی که تشخیصش اصلا خوب نبود، داروم اواخرشه.
باید زیر نظر متخصص باشم جمله ای بود که دکتر دیروزی گفت و ادامه داد من نمیتونم در این مورد اظهارنظر کنم...
۵ یادش به خیر، پارسال نزدیکای اردیبهشت یه دوست اینجا داشتم که اولین دوستمم بود به اسم میم تنها... هنوز تو پیوندهام هست، یهویی بی خداحافظی رفت... چقدر با هم پیش بینی های هواشناسی رو مسخره می کردیم،
هواشناسی چند روز پیش میگه ساعت ۵ طوفان میاد و دریغ از یک باد! اونایی که باید پیش بینی کنه نمیکنه.. هنوز صدای مجری اخبار شب قبل از اینکه بریم امامزاده داوود رو یادمه، رگبار پراکنده!!
۶ دو هفتس داوری مقاله ام اومده ولی حال اصلاحشو ندارم، اصلا به چه درد میخوره دیگه؟ من بشینم اصلاح کنم و وقت بزارم دو نفر دیگه که کوچکترین زحمتی نکشیدند استفاده کنند، بیخیال بابا
۷ گفتم با یکی دعوام شد تو تلگرام! بعدش همش درگیر بودم چرا دو جمله آبدار و تیغ دار بهش نگفتم حالم جا بیاد، خیلی اعصابم خورد بود سر این موضوع تا اینکه این متنی که قبلا از یکی از وبلاگا کپی کرده بودم تو گوشیم برای روز مبادا به دادم رسید که میزارم ادامه مطلب
بازم حرف داشتما اما خوب بسه برای الان...
********************************
عفو و غفران، انسان را خیلی بزرگ می کند. اگر همسرت بوده، پدرت بوده، خواهر و برادرت بوده اند و اذیت کرده اند گذشت کن، این صفت خدایی است. خداوند صاحب عفو گذشت را خیلی دوست دارد. چون صفت خدایی است. خداوند است که خلق را می آمرزد، شما هم اگر گناهکاری را که تو را اذیت و آزار رسانده است یا مالت را خورده است، عفوش کنی، این کار کار خدایی است. شبیه کار خداوند است. خدا هم صفت و فعل خودش را خیلی دوست دارد.
دیدید که ائمه (علیهم السلام) ما همه عزیز و با ایثار و گذشت بودند و مورد محبت خدا. ما هم اگر با گذشت بودیم مورد محبت ائمه (علیهم السلام) واقع می شویم. عفو کنید، گذشت کنید، شب که می خوابید استغفار کنید! هر روز هفتاد بار برای خودتان یا کسانی که شما را اذیت کرده اند استغفار کنید. کسی که برای اذیت کنندگانش استغفار کند قلبش راحت و بزرگ می شود.
چگونه می شود انسان برای کسی که اذیتش کرده است استغفار کند و قلبش بزرگ شود؟ این استغفار چگوه خاصیتی را دارد ؟
سرش در این است که وقتی کسی انسان را اذیت می کند انسان دلتنگ می شود. ناراحت می شود که فلانی مرا اذیت کرده است. قلبش تنگ می شود. وقتی برای او استغفار می کند، قلبش راحت می شود، بزرگ می شود، خنک می شود. دل او باز می شود. می گفت اذیتم کرده بود از دستش پکر بودم. دلم تنگ شده بود. ناراحت بودم. برای او استغفار کردم راحت شدم.
هر وقت کسی شما را اذیت کرد و ناراحت شدید، نمی خواهد به کسی بگویید، بلکه استغفار کنید؛ هم برای خودتان و هم برای کسی که شما را اذیت کرده است. بگو: بیچاره کار بدی کرده است. اگر فهم داشت نمی کرد. وقتی استغفار می کنی خداوند دوست دارد. خودت باز می شوی. اصلاً قلبت باز
می شود. این قلب یک جوری است که اگر کسی به او خوبی کند . از او تشکر نکند ناراحت می شود. اگر کسی هم اذیتش کرد ناراحت می شود. در این جا باید استغفار کرد تا قلب انسان باز شود. آن وقت می بینی که چقدر بزرگ شده ای . اگر دو مرتبه ای کار را کردی دیگر غم نمی تواند شما را بگیرد. چون راهش را بلد هستی ....
حاج آقا دولابی
سلام دوست گلم. خوبی؟
منم دوست ندارم دوستان وبلاگی یهو غیب بشن. اعصابم خرد میشه.
سلام عزیزم. خوبم الحمدالله.. اومدم وبلاگت عصبانی بودی ترسیدم رفتم
آره خیلی بد اینطوری اما خاصیت محیط مجازی همینه همه چی رو هواست
وب متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم
98561
فیک
دیروز خونه خالم بودم برای جهزیه دخترش ساعت ایستاده خریده بود من اون موقع بهش گفتم خیلی واجبه همیچین چیزی بخری اونم قسطی در حالی که شوهر ت بیکاره و خودت با کار کردن تو تولیدی خیاطی با ماهی چند قاز باید پولشو بدی ...واقعا این زمونه جهزیه خیلی سنگینی میکنه رو دوش پدرو مادرا کاش دخترا کمی کمتر به خانوادهاشون سخت بگیرن....جهزیه یعنی تهیه لوازم ضروری نه تهیه همه وسایل زندگی
....................................................................
فک میکنم حس خوشایندی به ادم دست میده وقتی مزد کاری میگیره که براش زحمت کشیده
....................................................................
دوستایی که یهو میرن ادم هزارتا فکر میکنه راجبشون و اولیش اینکه حتما اتفاق بدی براشون افتاده ...دم سرپرستتون درد نکنه معموله رو شما ها تعصب داره ...حس خوبی میتونه باشه
اینکه یکی مدام هواتو داشته باشه
من راجب دکترا هیچی نگم چون خون دلم خون
سلام زری جونم... اول اینکه میدونم شاید تنها کسی که توی زمینه این بیماری منو به خوبی درک میکنه شمایی... خودت خوب میدونی که یکی این قرصهای هورمونی اعصاب و روان برا آدم نمیزارن، الانم الکی به این و اون حمله میکنم و خوب میدونم اثر اون قرص لعنتیه... دوباره باید برم دکتر دوباره سونوگرافی..


برای جهیزیه واقعا رسمای بدی جا افتاده، البته انقدم وضع اقتصادی داغونه که خود عروس و داماد هم نیازمند کمک خانواده هاشون هستند
در مورد حقوقم ان شاءالله به زودی زود خودت بری سرکار و بچشی مزشو البته یادم هست که قبلا تجربه کارو داشتی... ولی میدونی وقتی فکر میکنم اگه بخوام اون چیزی که دوست دارم بخرمو باید چهارسال بی وقفه کار کنم بدون یک ریال خرج کردن یه خورده میخوره تو احوالاتم.. بازم خداروشکر همین آب باریکه هست
یه توضیح هم اضافه کنم سرپرستم خانومه ها
سلام. ممنونم. شما خوبین؟
اتفاقا در این مورد یه بحث مفصل فلسفی بود در شبکۀ چهار. استاد دینانی هم همین نظرو داشت و میگفت که دل عصارۀ عقله. میگفت دل، عاقل ترینه.
به نظرمن هم دل خیلی فهیم و عاقله. امکان نداره دل به زشتی ببنده. حالا زیبایی یه مثال بود.
عقل و دل هـــمکار همدیگه هستن.
دلمون، عشقش با دلیل و عقل مستحکم تر میشه.
عقل یک جور راه رو نشون میده و دل هم یک جور. و در واقع هر دو یــــــــک مسیر رو نشون میدن و نـــه مسیرهای متفاوت. همون مسیر رو به طرق مختلف نشون میدن.
مثلا با عقلمون پی میبریم که ناقص هستیم. پس به این نتیجه میرسیم که باید به دنبال کمال مطلقی باشیم. پس عقل میگه باید ستایشگر خدای قادر مطلقی باشیم که به سعادت برسیم.
دل هم همین راه رو میره. ولی به طریقی دیگه. تو دلمون احساس نیاز داریم به پرستش یه بزرگی که همه عالم از اوست.
پس به یه نتیجه رسیدیم. هر دو با هم دست به دست هم میدن و ما رو ثابت قدم میکنن و محکم.
اگه غیر این باشه، که گاهی پیش میاد برامون، یعنی موانعی سد راه عقل و یا دل شده.
بله..
چون من اصلا آشنا به بحث های فلسفی نیستم ترجیح میدم سکوت کنم الان
البته یه چیزیم هست.. من کتابای اخلاقى بیشتر میخونم تا فلسفه... ایناهم که گفتم از اونجا یادم بود و گرنه منو چه به این حرفا...
ایشالا آخر هفتۀ خوبی داشته باشین.
دوستم آخر هفته که تمام شد.. ان شاءالله هفته خوبی رو به لطف خدا شروع کنیم
نه اتفاقا جوابتون خیلی خوب بود. من که اطلاعاتم خیلی کمتره. نظرم رو در مورد مثال شما هم برا خودم توضیح دادم، شاید بشه روش فکر کرد:
مثلاً ش.راب حرامه. عقل با دلیل به این نتیجه میرسه که ضررش بیشتر از فوایدشه. اون روز یه مستند نشون میداد رانندگی در این حالت منجر به تصادفات شدیدی شده.
خب پس سمتش نمیره.
عقل یه علت دیگه هم براش داره. همون که گفتم میبینه انسان کامل نیست و نیاز به کمال مطلق داره تا بتونه خودش رو بالا بکشه. پس سعادتش رو در گرو اطاعت از خالق میدونه.
و چون میدونه خداوند عالم مطلقه، میفهمه که خداوند صلاحمون رو بیشتر از خودمون میدونه و ما علممون ناقصه. خب حالا اون قادر مطلق حکم به دوری از این ش.راب داده. پس بخاطر سعادتش پا روی هوس ها و خواست هاش میذاره و با این دلیـــل که سعادت میخوام، ازش دوری میکنه و خط قرمزهارو رعایت میکنه.
عقل گاهی حکم به عجز خودش میده، باز هم منطقش حکم میکنه متوصل به عالم مطلق بشه.
خب دل هم چون معشوقش رو میپرسته، هرچی معشوق بگه عاشقانه اطاعت میکنه.
و این دو با همکاری هم ما رو در تصمیممون مصمم می کنن.
من هم اطلاعات فلسفیم صفر هست. و منظورم دقیقا همین طور بود.
آها حالا مشکل پیدا شد
شاعر میگه
آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را
« خب دل هم چون معشوقش رو میپرسته، هرچی معشوق بگه عاشقانه اطاعت میکنه»
خیلی ساده این جمله رو میگی. آیا معشوق دل ما خداست؟ در مورد خودم میگم، انقدر بت های مختلف برای خودم تراشیدم که صاحب اصلی دلمو فراموش کردم... دل من ذاتا به سمت معشوق اصلیش میره اما به یک شرط اگه چشم دلم روشن باشه.. اگه زنگاراشو پاک کنم.
من یه مشکلی که دارم با تعبیر خود دله! چون هر جا به یه اسمی ازش یاد میشه... این هم مطلبی از کتاب چهل حدیث امام خمینی :
بدان که خداوند تبارک و تعالى به ید قدرت و حکمتش در عالم غیب و باطن نفس قوایى خلق فرموده داراى منافع بیشمار به آنچه مورد بحث ما است در این مورد سه قوه است و آن
واهمه وغضبیه وشهویه است . و هر یک از این قوا منافع کثیره دارند از براى حفظ نوع و شخص و تعبیر دنیا و آخرت ، که علما ذکر کرده اند و اکنون ما را به آن احتیاجى نیست . و آنچه لازم است در این مقام تنبه دهم آن است که این سه قوه سرچشمه تمام ملکات حسنه و سیئه و منشاء تمام صور غیبیه ملکوتیه است .
و تفصیل این اجمال آنکه انسان همین طور که در این دنیا یک صورت ملکى دنیا وى دارد که خداوند تبارک و تعالى آن را در کمال حسن و نیکویى و ترکیب بدیع خلق فرموده که عقول تمام فلاسفه و بزرگان در آن متحیر است و علم معرفة الاعضاء و تشریح تاکنون نتوانسته است معرفت درستى به حال آن پیدا کند و خداوند انسان را از بین مخلوقات امتیاز داده به حسن ترکیب و جمال نیکو منظر، کذلک از براى او یک صورت و شکل ملکوتى غیبى است ، که آن صورت تابع ملکات نفس و خلق باطن است در عالم بعد از موت ، چه برزخ باشد یا قیامت . انسان اگر خلق باطن و ملکه و سریره اش انسانى باشد، صورت ملکوتى او نیز صورت انسانى است . ولى اگر ملکاتش غیر ملکات انسانى باشد، صورتش انسانى نیست و تابع آن سریره و ملکه است . مثلا اگر ملکه شهوت و بهیمیت بر باطن او غلبه کند و حکم مملکت باطن حکم بهیمه شود، انسان صورت ملکوتیش صورت یکى از بهائم است مناسب با آن خلق . و اگر ملکه غضب و سبعیت بر باطن و سریره اش غلبه کند و حکم مملکت باطن و سریره حکم سبع شود، صورت غیبیه ملکوتیه صورت یکى از اسباع است . و اگر وهم و شیطنت ملکه شد و باطن و سریره اش داراى ملکات شیطانیه شد، از قبیل خدعه ، تقلب ، نمیمه ، غیبت ، صورت غیب و ملکوتش صورت یکى از شیاطین است به مناسبت آن . و گاهى ممکن است به طریق ترکیب دو ملکه یا چند ملکه منشاء صورت ملکوتى شود. آن وقت به شکل هیچ یک از حیوانات نمى شود، بلکه صورت غریبى پیدا مى کند که هیچ آن صورت مدهش و موحش بدترکیب در این عالم سابقه ندارد. از پیغمبر خدا، صلى الله علیه و آله ، نقل شده که بعضى مردم قیامت محشور مى شوند به صورتهایى که نیکوست پیش آنها میمون (ها) و انترها.(1)
بلکه ممکن است از براى یک نفر در آن عالم چند صورت باشد زیرا که آن عالم مثل این عالم نیست که یک چیز بیش از یک صورت قبول نکند. و این مطلب مطابق با برهان نیز هست و در محل خود مقرر است .
و بدان که میزان در این صور مختلفه ، که یکى از آنها انسان است ، و باقى چیزهاى دیگر، وقت خروج نفس است از این بدن و پیدا شدن مملکت برزخ و غلبه سلطان آخرت که اولش در برزخ است . در وقت خروج از بدن با هر ملکه اى از دنیا رفت با آن ملکه صورت آخرتى مى گیرد، و چشم ملکوتى برزخى او را مى بیند، و خود او هم وقت گشودن چشم برزخى خود را به هر صورتى هست مى بیند، اگر چشم داشته باشد. لازم نیست کسى که در این دنیا به صورتى هست آن جا هم به همان صورت باشد. خداى تعالى مى فرماید (به ) نقل از بعضى که در وقت حشر مى گویند: خدایا چرا مرا کور محشور کردى با آنکه در دنیا چشم داشتم ؟ جواب مى فرماید: چون تو آیات ما را فراموش کردى امروز فراموش شدى .(2)اى بیچاره ، تو چشم ملکى ظاهر بین داشتى ، ولى باطن و ملکوتت کور بود. کورى خودت را حالا ادراک کردى ، و الا از اول کور بودى ، چشم بصیرت باطنى که آیات خدا را به آن مى بینند نداشتى . اى بیچاره ، تو قامت مستقیم و صورت خوش ترکیب ملکى دارى ، میزان ملکوت و باطن ، غیر از این است ، باید استقامت باطنى پیدا کنى تا مستقیم القامة در قیامت باشى . باید روحت روح انسانى باشد تا صورت عالم برزخ و آخرتت صورت انسان باشد. تو گمان مى کنى که عالم غیب و باطن ، که عالم کشف سرایر و ظهور ملکات است ، مثل عالم ظاهر و دنیا است که اختلاط و اشتباه در کار باشد: چشم و گوش و دست و پا و سایر اعضایت همه با زبانهاى ملکوتى ، بلکه به قول بعضى با صورتهاى ملکوتى ، شهادت به هر چه کردى مى دهند.
هان اى عزیز گوش دل باز کن و دامن همت به کمر زن و به حال بدبختى خود رحم کن ، شاید از این عالم به صورت انسان گردانى و از این عالم به صورت آدمى بیرون روى که آن وقت از اهل نجات و سعادتى . مبادا گمان کنى اینها موعظه و خطابه است ، اینها همه نتیجه برهان حکمى حکماى عظام و کشف اصحاب ریاضت و اخبار صادقین و معصومین است ، در این اوراق بناى اقامه برهان و نقل اخبار و آثار زیاد نیست .
(1) یحشر بعض الناس على صور تحسن عندها القردة و الخنازیر. علم الیقین ، ج 2، ص 901.
(2) اشـاره اسـت بـه آیـه قـال رب لم حـشـرتـنـى اءعـمـى و قـد کـنـت بـصـیـرا. قال کذلک اءتتک آیاتنا فنسیها و کذلک الیوم تنسى . (طه 125، 126).
ای وای میخواستم آغاز بنویسم. آخر نوشتم.
خب منم گفتم اگه موانعی سر راه عقل و دل نباشه، به یه نتیجه میرسن.
مجدد میام پاسختون رو کامل بخونم. الان فرصت نشد.
اجازه میدی ادامش ندیم، اون جوابم خواستی بخون برای سرگرمی
راستی منظورم، در مورد این مثال خاص بود که گفتم که چون خدا رو میپرسته. ..
دل عاشقانه عمل میکنه. اینکه دل خطا میره و معشوق دیگه ای داره که بحثش جداست. خب با چاقو هم میشه کار خیر کرد. هم خلاف!
البته باید کامل نظر بالاتون رو بخونم.
خوب وقتی قبول میکنی که میشه خلافم انجام بشه پس نمیتونی بگی همیشه همدیگرو تایید میکنن.. البته نظرتو میشه پذیرفت اونم به قول آکادمیکیا در محیطی ایزوله
من هم موافق ادامه دادن نیستم. چون انگار منظورم رو یه جور دیگه برداشت میکنین. من نگفتم دل خطا نمیکنه و همیشه درست میره. بشر ممکن الخطاست.
من یه پستی گذاشته بودم که بحث بین دل و عقلم بود. که دلم میگفت فکر می کنم.... که عقلم گفته بود مگه شما فکرم میکنی؟!
بعد شبکۀ چهار برنامه رو دیدم. دیدم استاد هم همین نظرو دارن و گفتن:
"دل منطقیه و دل عصارۀ عقله"
دل از عقل و عقل از دل کمک میگیرن.
بحث هوا و هوس و خطا نمی دونم چه ربطی به این موضوع داره.
بحث احکام هم همین طور.
عقل انسان محدوده. و دل هم در مسیرش کلی دام هست. در مسیر هرکدومشون.
یه بحث ایزوله و فلان نیست.
شما خودت هم شاهدی که دل منطق داره. گل رو دوست داره چون با زشتی قیاس کرده و پی به زیبایی و لطافت گل برده. و قیاس هم کار عقله. پس دل منطق داره.
دل بچه که نیست. منطق داره. اگه عقل و شعور نداشت، کاروان سرا بود این دل.
به نظرم عقل و دل مثل یه خواهر و برادر می مونن. زمانی راهنما هستن که همکار باشن.
این حرفای اون برنامه بود فک کنم:
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم / عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
دل، عصاره ی عقل هست که بیت بالا این معنا رو میده که در عشق های مرتبۀ پایین تر، رسیدن باز هم راضی کننده نیست چون هدف، حرکت در مسیر رسیدن به خداست و در عشق به خدا ، توقف و رکود معنا نداره. عشق عقـــلانی همیشه پویا و در حال حرکته.
بله شما درست میگید
دوست گلم احساس کردم تند حرف زدم. ببخشین. از جایی ناراحت بودم. ببخشین.
یه چیزی به ذهنم رسید عقل و دل رو شما جدا جدا در نظر میگیرین. منظورم دو ابزار با راه جدا نبود. منظورم دلی که منطق داره و عقلی که احساس داره.
همونطور که انسانی که عقل داره. عقل جدا و انسان جدا نیست.
شما من رو متوجه اشتباهم کردین. ممنونم ازتون.
نباید جدا باشن. دلی که منطقی تصمیم میگیره. نه دلی که جدا از عقل حرکت میکنه و عقلی که جدا حرکت میکنه و بعد به هم میرسن.
بحث کش ندادما. دیگه سکوت می کنم
نه من تندی احساس نکردم
سلام دوست گلم. خوبی؟
چرا پست جدید نمیذاری؟ نکنه تصمیم گرفتی ننویسی؟
دوست گلم خودتو ناراحت نکن.
دوست گلم قهری؟ چرا کامنت ها رو بستی؟ ایشالا هیچ وقت تو دلت غصه نباشه.
من اینجا چیزی به عنوان پست رمز دار نمیزارم اما وقتی مطلبی میزارم و نظرشو میبندم یعنی دلم نمیخواد کسی دربارش نظر بده.. نصحیت یا دلداری های بیخود کنه وقتی یک درصد تو شرایط من نیست.. این معنیش قهر نیست
سلام دوست گلم. خوبین؟
"نصیحت یا دلداری بیخود..."
دوست گلم شاید نصیحتی بی ربط باشه. که خب از کنارش میگذریم. ولی شاید کلماتی بینشون باشه که به دردمون بخورن. و به شخصه همین که کسی وقت میذاره و مطالبم رو میخونه برام ارزش داره، حتی اگه نصیحت غیر مرتبطی برام بذاره که توضیح میدم که منظورم اون نبوده. مهم اینه که قصد کمک و مهربونی داشته.
سلام ممنونم.
این به خاطر وجود مهربون و نازنین خودته که انقدر خوب و قشنگ فکر میکنی و تصمیم میگیری
اما خوب قبول کن همه آدما نمیتونن مثل هم باشن.
من وقتی مطلبی رو مینویسم که پشتش پر از احساساتمه.. حالا ناراحتی ، خشم یا هر چیز دیگه، قصدم خالی کردن خودمه، دلم نمیخواد اون احساس و موقعیت رو با کسی شریک بشم و یا حرفی در این مورد بشنوم پس خیلی ساده نظرو میبندم. بارها هم گفتم کسی رو تشویق یا مجبور به خوندن اینجا نمیکنم، حتی اگه کسی هم نخونه من باز هم مینویسم برای دل خودم نه برای جذب مخاطب...
البته که برای همه دوستای وبلاگیم اهمیت خیلی خیلی زیادی قائلم، همشونم دوست دارم اما گاهی دلم میخواد برای خودم باشم.. فکر نمیکنم خواستم غیرمعقول باشه... من به احترام کسایی که اینجارو میخونن پست رمزدار نمیزارم ولی بستن نظراتو حق خودم میدونم
نه منظورم این نبود. منم گاهی نظراتو میبندم. یه مدت هم کلا نظراتم بسته بود.
فقط اون جمله تون که مشخصش کردم، کمی تلخ بود.
من اول فکر کردم قهر کردین و برا همین نظراتو بستین.
منم شده متنی رو نوشتم و با نظر بی ربطی احساسم به هم ریخته و مثلا ذوقی داشتم که از بین رفته. ولی اون جمله تلخ بود.
شما از دوستان عزیزم هستین ناراحت بودم که قهرین.
آره قبول دارم ... کلا هفته قبلی خیلی هفته بدی برام بود ، اصولا اینطوری صحبت نمیکنم اما خوب ببخشید نفهمیدم چی گفتم منظوری نداشتم