مرموز

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!
مرموز

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!

کتاب چی بخونم؟

کتاب انسان و سرنوشت رو از کتابخونه گرفتم،  اونی که فکر میکردم نبود.  دنبال یه کتابم که خودمم نمیدونم چیه..  زنبق دره رو هم که هدیه کرده بودن بهم خوندم خیلی توصیفات طاقت فرسایی داشت اصلا اهل رمان خوندن نیستم مخصوصا عشقی عاشقی که دیگه حرفشو نزن به خاطر همین با این کتابه هم حال نکردم

الان کتاب راهنمای نوشتن رو میخونم و نکاتشو یادداشت و برای همکارا میفرستم اینم مجبوریه دیگه! 


نمیدونم چه کتابی بخونم!  و خوندن چه کتابی حالمو خوب میکنه..  خیلی مسخرست! 


 ==========

پست قبلی مامانم بهم گفت چطور چند روز تب داشتی و مبتلا به انفولانزا و هیچی نفهمیدی و من به این نتیجه رسیدم که تنهایی رفتن مشهدم اشتباه بوده اما امروز جواب سوال مامان رو پیدا کردم..  چه چیزی جز عشق و علاقه میتونسته منو انقدر از خودم دور کنه که بیماریمو متوجه نشم ؟  یادمه وقتی رسیدم تهران به مدت پانزده روز در بستر بیماری بودم بعدم به علت آنفولانزا تیروییدم پرکار شد که البته طبق گفته دکتر یکی از اتفاقات نادره. 




دو : هر طوفانی خرابی هایی به جا میذاره و من الان در مرحله آرامش بعد طوفانم.  بعضی اعتقاداتم به شدت صدمه خورده و مطمئنم من آدم ماه پیش نیستم.  تنها راه مقابلم با سیل افکار این بوده که بزنم خودمو به  بیخیالی و فارغ از هر گونه اعتقاد و تعصب دینی کاری رو که فکر میکنم درست و وجدانم راحته انجام بدم. 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد