ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
دیروز همه بچه های واحد بهم زنگ زدن و دلداری دادن
بعدازظهر هم پیک یه بسته آورد دم خونه. توش دو تا کتاب و دو تا سی دی بود. آقای مدیر فرستاده بود.
شبم یه جعبه گل از طرف بچه های واحد.
الان با این وضعیت نمیدونم باید چی کار کنم.
عاشق خدام..
جایی که موتور بهم زد ده سانت با یه گلدون سیمانی بزرگ فاصله داشت. اولین چیزی که یادمه گلدون بود.. مرگ خیلی نزدیک تر از اون چیزیه که فکرشو میکردم
خداوند بهترینِ نگهبانان و مهربان ترینِ مهربانان است.