مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!

چشمم فغان میکند از دست من

چشمام درد میکنه و متاسفانه عینک هم دیگه به چشمم نمیخوره.  باید به چشمام استراحت بدم ولی نمیدونم چطوری..  

کارم که همش با کامپیوتر هستش..  وقتی هم میام خونه یا سرم تو گوشیه و مشغول تلگرام چک کردنو کتاب خوندنم یا اینکه نه خود کتاب دستمه و دارم میخونم.  خوب این چشم بدبخت مرد دیگه! 

اگه زبون داشتند حتما ازم شکایت میکردن. 


پ. ن.  الان کنار پنجره ام..  نگاه نمیکنم اما گوش میدم به صداها بدون هیچ تفکری!  این خیلی مهمه نباید بزاری هیچ فکری بیاد تو ذهنت...   روی صداها متمرکز بشی، همراه با حس یک نسیم خنک.  وای چه حالی میده... 

نظرات 2 + ارسال نظر
گیل پیشی یکشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 11:05 ق.ظ

درست مثل عکس پروفایل.

عکس پروفایل همون دختر رو میگی؟ اون که چشم نداره اصلا

گیل پیشی دوشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 01:43 ب.ظ

قسمت پ.ن منظورم بود. نسیمه میاد سمتش یا بوی عشقه.

آها تازه دو زاریم افتاد.

ای خواهر دست رو دلم نزار عشق کجا بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد