ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
امروز نرفتم سرکار همینجوری الکی، بیماری رو بهونه کردم، صبح وقتی ساعت شیش از خواب بیدار شدم وافعا حالم خوب بود اما من بعد از اون گفت و گوی زیبای دیشب تصمیممو گرفته بودم. دلم برای خونه تنگ شده بود الان به این نتیجه رسیدم که واقعا کار بیرون خونه اونم روتین و تکراری و بدون هیچ حس زنگونه ای روح لطیف یه زن رو خراب میکنه حتی اگه اون ادم به زمختیه من باشه. موندم خونه و رفتم با مامان خرید. خوب بود بعداز ظهر به مامان گفتم کاش میشد فردا هم نرم اما استقبال نکرد :) فردا هم کلاس دارم.. کلاس اکسل! اجباری! نری دویست هزار تومن از حقوقت کم میکنن. خنده داره نه؟
حتما سر کار برو. تو خونه بمونی که چی بشه؟
بیکاری و بی هدفی، به روح لطیف زن آسیب نمیزنه؟!
لااقل بذار همراه با حقوق، به روحمون آسیب برسه!
تکبیر بانو.. چه جمله ی فلسفی ای گفتی! :