ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
توی سرویس نشستم.. ته ته کنار پنجره. کش زرد رنگ به دستمه. حالم مثل آدم خوابیه که تازه بیدار شده و شاید هم مثل معتادی که تازه قبول کرده که معتاده.
امروز ظهر در حین کار کردن یهو به خودم اومدم دیدم همکارام دو گروه شدن و دارن حرف میزنن و میخندن و من تک و تنها در حال کار کردنم.. تلخندی روی لبهام نشست که تا الانم هست..
فکر نمیکردم یه کش زرد ساده همچین قدرتی داشته باشه.
دیگه دلم نمیخواد به چیزی فکر کنم ..
شاید متاهل هستن و سنتون جور نیست، برا همین وارد جمعشون نمیشی.
نه متاهل نیستن ولی جنسمون جور نیست
یادت باشه سابقا خیلی کوتاه رفتم یه شرکت خصوصی، باهاشون اصلا جور نبودم. نمیخوام بگم چطور بودن و ایرادشون رو بگم. ولی از بابت جور نبودنِ باهاشون، ناراحت نبودم.
شمام ناراحت نباش.
یادمه. دیگه خیلی وقته که ناراحت نمیشم چیزی منو ناراحت میکنه تنهایی خودمه. همین
تنهایی یه حس درونیه.
کاش کسی باشه بگه که دردهام چیه! درمان رو خودم پیدا می کنم.
درد از اوست درمان نیز هم.