مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!

زبان

سلام علیکم


من عاشق ساندویچ مغز و زبونم ... مخصوصا مغز ، کله پاچه اینا رو که دیگه نگو  ..


هییییییی


امان از دست زبان ، منظورم نه زبان انگلیسیه که این روزا دهه آخر کلاسامه و فکر میکنم اگه تموم شه حسابی دلم تنگ میشه نه اون ساندویچ خوشمزه


منظورم این دو مثقال گوشته توی دهنمه ... غیر قابل کنترل ، بعضی موقع ها یه چیزایی میگم که تا فیها خالدون طرف میسوزه، برای خوشامد دروغ! ، حرفای بد ، مسخره کردن و غیبت که دیگه نقل و نبات


گفتم نمیشه این مدلی که باید کنترلش کرد اما مگه میشه ! احساسم اینه که زبونم با مغزم نمیتونه ارتباط بگیره ، یا مثل اینترنت دیال آپ میمونه ، همش قطعه ...


اما من این اسب سرکشو مهار میکنم ، حالا ببین!

نظرات 3 + ارسال نظر
saman شنبه 3 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 04:42 ب.ظ http://www.black-love77.blogfa.com

سلام غریبه.حالت چطوره.خوش میگذره احوالت میزونه
مطالبتو تا اخرش خوندم عالی بود.
اگه دوست داشتی یه سر به من بزن
black-love77.blogfa.com

مرموز شنبه 3 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 08:15 ب.ظ http://marmuz.blogsky.com

خدای ستارالعیوب من ... نگرانی رو تو چشماش دیدم وقتی بهم نگاه کرد و از من پرسید که دیدم یا نه؟ نمیدونم برای رفع نگرانیش یا برای حفظ آبروی خودم محکم گفتم ، نه ! منو چه به این کارا...

صدای شکسته شدن یه چیزی رو تو خودم شنیدم نمیدونم چی بود اما پشتم لرزید از تو خالی شدم وقتی فکر کردم اگه بفهمن آبروم رفته

خدایا این ور رو یه جوری رد کنم با اون ور رو چه کنم؟

وضع خیلی خرابه نه؟

شادی شنبه 3 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 11:51 ب.ظ

بابا با کلاس، قالب نو مبارک

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد