مرموز

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!
مرموز

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!

عاشقم

عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی …
منِ دلداده به آهی
بنشستیم ،
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ، تو را تنگ در آغوش بگیرم...

رحمان نصر اصفهانی

خروج از بلاتکلیفی

خیلی خوبه که آدم از بلاتکلیفی دربیاد، حتی وقتی نتیجه مورد دلخواهت نباشه، حداقلش اینه که از مه میای بیرون و مسیرت مشخص میشه



نذر

پارسال عاشورا نذر کرده بودم که اگه تا سال دیگه محرم یعنی امسال کار پیدا کردم غذا بدم ! با حقوقش دل خجسته ای داشتم پارسال ...


این سنگین ترین نذرم بوده ها ، همیشه 100 تا صلوات نذر میکردم


ان شاء الله همه جوونای بیکار جویای کار ، کار دار شوند ، بگو الهـــــــــــــــــــــی آمـــــــــــــــــــین.


ان شاء الله همه گرفتارا ( عشقی ، سلامتی ، رزقی ، تحصیلی و ...) به حق این ماه ، رفع بشه گرفتاریشون ، صلوات


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

زبان

سلام علیکم


من عاشق ساندویچ مغز و زبونم ... مخصوصا مغز ، کله پاچه اینا رو که دیگه نگو  ..


هییییییی


امان از دست زبان ، منظورم نه زبان انگلیسیه که این روزا دهه آخر کلاسامه و فکر میکنم اگه تموم شه حسابی دلم تنگ میشه نه اون ساندویچ خوشمزه


منظورم این دو مثقال گوشته توی دهنمه ... غیر قابل کنترل ، بعضی موقع ها یه چیزایی میگم که تا فیها خالدون طرف میسوزه، برای خوشامد دروغ! ، حرفای بد ، مسخره کردن و غیبت که دیگه نقل و نبات


گفتم نمیشه این مدلی که باید کنترلش کرد اما مگه میشه ! احساسم اینه که زبونم با مغزم نمیتونه ارتباط بگیره ، یا مثل اینترنت دیال آپ میمونه ، همش قطعه ...


اما من این اسب سرکشو مهار میکنم ، حالا ببین!

اسم من!


تا حالا به اسمتون فکر کردید؟  اسم واقعیا نه اسم مستعار..  

داشتم فکر میکردم چقد اسممو دوست دارم برعکس بچه گیا که همش به مامان غر میزدم که این چه اسمیه برا من گذاشتید؟!  مامانمم میگفت من میخواستم بزارم نرگس بابات نذاشت..  

بعدم رفتم تو فاز تغییر اسم اول نرگس بعدم شدم پرستو..  اما سخت بود هیچکس  منو نرگس و پرستو صدا نزد! ..  بعدم از سرم افتاد تا همین زمان


الان همش تو این فکرم که میشه یه روز من لایق اسمم بشم؟  آقا خیلی سخته..  قدیما به آدما به خاطر ویژگی های اخلاقی یا ظاهری یه لقب میدادن.. از لحاظ ظاهری که من لقب خورم ملسه  که همین الانشم گاهی اوقات برادران عزیر و حتی گاهی پدر من رو مفتخر میکنن به این القاب...  یاد گرفتم منم بخندم باهاشون، عکس کودکیا که از حرفاشون ناراحت میشدم.  مایه شادی دیگران بودن افتخاریه که نصیب هر کسی نمیشه



تبصره: دنبال اسم منی؟  برو سوره فجر آیه 28

تبصره دوم : این وبلاگ رو خیلی وقت پیش ساختم با اسم مرموز..  اصلا خودمم یادم نبود که همچین جایی رو دارم!