سلام ... تاریخ دفاع شد نه مهر نه صبح
البته با حساب سنوات
تاریخ دفاع من ، خیلی دیره تمام دوستام تااین موقع دفاع کردن
این همه غر زدم که ملت میخوان بیان الان دیگه هیچکسم نمیاد چون اکثرا شاغلن و اون وقت صبح سرکار
فقط لطف خدا بود که دیروز کارا جور شد ....
امروز تو دفاع دوستم ، وقتی برگشتم به دیوار سفید کنارم نگاه کردم ، نقطه سیاه ظاهر شد ... نقطه جان بد موقعی رو برای مهمونی انتخاب کردی .. من به خط خطای بی رنگ عادت کردم ولی به تو هرگز ...
======
ممنون که رفتی ، چه حرف گوش کنه مگس پرونه اعصاب خورد کن من
سلام ، چقدر سخته روزهای قبل دفاع ، وقتی همه کارات باهم قاطی میشه
دیروز که رفتم دانشگاه برای تعیین داور، مسئول آموزش گفت اگه تا 15 ام کارتو برای دفاع نفرستی دانشگاه برای این ترم اجازه دفاع نمیده .. تا اونجایی که من یادمه تا سال قبل تا 20 مهر بچه ها دفاع میکردم حتی وقتی من توی تیرماه از آموزش پرسیدم گفتن تا مهر اما امان از این آموزش کل ... رویه انتخاب داور هم واقعا جالب بود برای همه گروه ها رو مدیر گروه تعیین میکرد اما وقتی به من رسید زنگ زد به استاد راهنما و پرسید کی رو صلاح میدونید بزارم داور .. اونم یکی رو گفت ، روال به این صورته که خود دانشگاه زنگ میزنه به داور و میگه ما کار میخوایم بفرستیم برای دفاع ، شما وقت دارید؟ ... اما مدیرگروه گفت خودت زنگ بزن !!! گفتم شمارشونو بدید پس ، گفت ندارم!! .. هیچی منم زنگ زدم این ور اون رو شماره دفترشو گیر آوردم اما اصلا حاضر نشد با من صحبت بکنه !! گفت من وقت ندارم .. البته من حق میدم بهش ، چون دانشکده باید هماهنگ میکرده به هر حال بعد از یک عالمه این ور اون ور زنگ زدن بلاخره قبول کرد .. ولی گفت من وقت ندارم بخونم صبح شنبه ( یعنی همون 15 ام ) نظرمو بیا بگیر ... بازم خدا خیرش بده که همون 15 ام رو قبول کرد. هیچی دیگه اینم از حال روز من .. تازه یک عالمه کارای هماهنگی داره و امضا هست که همه میمونه برای شنبه
خدایا خودت کمک کن تموم شه من واقعا خسته شدم
من پایان نامه ای نوشتم که نه استاد راهنما یکبار خوندتش نه مشاور .. خودم یک عالمه ایراد میدونم که میتونه داور گیر بده و من هیچ جوابی براش نداشته باشم ، حالا برعکس همه جا که طرف دعوت میکنه برای پایان نامش و بقیه میپذیرن ، هی به من میگن دفاعت کیه ما بیام ؟ یا میشه ما رو دعوت کنی ؟ مهمون که حبیب خداست ولی من یه خورده میترسم مخصوصا از اینکه پدر مادرم و دوستام بخوان باشن و داور هی گیر بده و من آبروم بره ... کاش میشد هیچکس نباشه
البته اصلا باید ببینم که همه چی جور میشه که من بتونم دفاع کنم یا نه؟! حالا توی این گیرو دار ، باید بشینم مقاله ام درست کنم زبانم گوش بدم ... اصلا حوصله ندارم ، خستم ... دلم میخواد یه جا بشینم و فارغ از هرچی دلمشغولی (ذهنمشغولی!!) به یک نقطه زل بزنم ...
ای خدا ...
سلام ..
امضاهامو گرفتم ، مقاله هم درآوردم ولی چه فایده ... این همه تلاش برای اینکه کارام این هفته تموم شه و تا آخر شهریور دفاع کنم اما امروز که زنگ زدم به مدیر گروه برای تعیین داور گفت : دختر جان من فقط دوشنبه ها هستم!!!
یعنی این همه تلاش پر .. حالا مطمئن نیستم که بتونم تا آخر شهریور دفاع کنم . تقصیر خودمه واقعا تقصیر خودمه ... آخه آدمم انقد تنبل میشه اگه دیروز یه کم زود به کارام رسیده بودم الان داورم هم مشخص شده بود ولی خوب چی کار کنم من اصلا نمیتونم صبح ها زود از خواب بیدار شم .. کلی هم نماز صبح قضا دارم .. حتی از اونورم اگه 9 شب بخوابم باز صبح بیدار شدن برام مصیبته .. مامانمم میگه تقصیر خودمه ، البته نمیخوام اصلا به این موضوع فکر کنم که چرا یک مدیر گروه فقط باید یک روز بیاد دانشگاه؟؟ برا امتحانم نخوندم ، 300 صفحه قانون ، 4 ماه وقت داشتم ... دیگه حالم از این کارای خودم به هم میخوره
اون دوستم بود که تو پست قبل کلی بد گفته بودم پشت سرش ... امروز به هم گفت که تو صفحه اول پایان نامش از من تشکر کرده .. نمیدونم شاید من به جای این تشکر بیشتر احتیاج داشتم که اون موقع کنارم باشه .. ولی خوب یه چیزی هم هست شاید من واقعا شرایطشو درک نکردم و حق با اون بوده .. کلا الان به این نتیجه رسیدم که من زود قضاوت میکنم ، خوب همه برا خودشون گرفتاری دارند ... ولی الان کلا با قطع رابطه با یک نفر مطمئنم .. کسی که این همه مدت به من دروغ گفت و منو سر کار گذاشت ...
بگذریم ، امروز تولد باباست .. با هم پول گذاشتیم براش لپ تاپ خریدیم ... آخه مال خودشو دزد برد .. این گرون ترین کادوییه که برا بابا تو عمرمون خریدیم ، خیلی دوست دارم عکس العملشو ببینم وقتی باز میکنه ... بیچاره فکر میکنه براش جوراب خریدیم دوباره