-
بدن خود را میسازیم
یکشنبه 23 آذرماه سال 1393 19:59
*بلاخره طلسمو شکستم و رفتم بدن سازی ثبت نام کردم ، شصت هزار تومن ناقابل هم پیاده شدم ..وای فقط نمیدونم صدای اون آهنگ وحشتناک رو چه جوری باید تحمل کنم؟! ملت اعصابشون از پولاده ماشاءالله... مربیم گفت باید صبحانه کامل پروتئینی بخوری ، مثلا هر روز یک تخم مرغ! فکر کنم آخر این دوره سکته کنم بمیرم از ازدیادی چربی خون **یک...
-
دلخوشی های کوچیک
شنبه 22 آذرماه سال 1393 19:58
وقتی وارد گل فروشی میشی، یه نفس عمیق میکشی.. انگار تمام بوهای قشنگ دنیا رو اینجا جمع کردن.. وقتی زیر دوش می ایستی و چشماتو می بندی حس خوردن قطرات آب تو صورتت یه حس بی نظیری رو بهت میده وقتی یه نوزادو میبینی، به دستای کوچیکش دقت میکنی و دستشو نوازش.. انگشتتو محکم میگیره سرتو میاری جلو و بوش میکنی وای خدای من چقدر لذت...
-
وابستگی و خاطره
جمعه 21 آذرماه سال 1393 20:08
این روزا در مورد دو چیز خیلی فکر میکنم، خاطره و وابستگی مرور خاطره ها البته از نوع خوبش اول یه خنده به لبت میاره بعدشم یه تلخند... تلخند دلتنگی که نتیجه اش یا بغضه یا گونه خیس.. حالا اگه خاطراتت خوب نباشه، یه حس بد و تنفری رو تو دلت زنده میکنه در مورد وابستگی هم باید بگم ما آدما وابستگیامون خیلی زیاده.. مهم ترین...
-
خداحافظ دکتر
پنجشنبه 20 آذرماه سال 1393 23:47
امروزم یه روز بد بود از همون اول صبح، وقتی مامان حالش خوب نباشه یعنی یه روز بد مخصوصا اگه خودتم جسمی و روحی رو به راه نباشی... میانه روزم با جیغ و داد و دعوا گذشت شبم قرار بود خوب باشه اما روزی که بد باشه تا آخرش بده، فکر کنم این جمله پیامبر بود که وای به حال مسلمونی که خودش سیر بخوابه اما همسایش سر گشنه به بالین...
-
بی هوش
چهارشنبه 19 آذرماه سال 1393 23:30
خوب امروز روز بدی نبود، روزا که کلا بد نمیشن از نظر فعالیت خودم میگم کمدامو مرتب کردم.. نیم صفحه کتاب خوندم وقتی داشتم کمدمو تمیز میکردم یه کارت پیدا کردم مربوط به دوران دبستان آزمون سمپاد.. هم کارت ورود به جلسه هم نتیجه اش اون روزو یادمه مریض بودم تب داشتم.. بابام منو برد، فکرنمیکنم اصلا بابا و مامان میدونستن که این...
-
سلام
دوشنبه 17 آذرماه سال 1393 18:21
عکس همه جا پیوست ها رو میزارم اول!! میخواستم اینجا رو حذف کنم دلم نیومد ... {سر قضیه پست قبلی خیلی عذاب کشیدم اما بلاخره کنار اومدم با خودم ، میخوام فراموش کنم اما نمی تونم} شادی جونم ببخشید که پیامات بی پاسخ موند ... دیر به اینجا سر زدم ، الحمدالله خوبم ، امیدوارم احوالات تو دوست خوبمم عالی باشه ==================...
-
خداحافظ
دوشنبه 26 آبانماه سال 1393 17:18
کاش میشد سکوتو نوشت من داشتم تمام تلاشمو میکردم ، این دفعه برعکس دفعه های پیش میدونم از کجا شروع شد، از اون کامنت لعنتی تو چندتا پست قبل تر ... دوباره من رو برد به اون حال و هوایی که دوبار به خاطرش دستمو سوزونده بودم که برنگردم حالا دوباره برگشتم ، از خودم عصبانی ام از خودم منتفرم ... از همه متنفرم ... کاری که نباید...
-
نباید بهت بربخوره
شنبه 24 آبانماه سال 1393 19:27
میگن نباید بهت بر بخوره.. یه گوشت در باید باشه و گوش دیگت دروازه، بهت گفتن پوست کلفت و بی غیرت و اینا اشکال نداره گفتم باشه نباید بهم بر بخوره ... وقتی عزیز تربن کس زندگیم، وقتی بهش زنگ زدم گفت بنال ببینم چی میگی.. گفتم عیب نداره نفهمیده چی گفته.. نباید بهم بر بخوره امروز که رفتم بسیج مسجد برای پرسیدن در مورد یک کلاس،...
-
همه چی درست میشه
پنجشنبه 15 آبانماه سال 1393 18:08
کل شی سیصبح موافق Everything is gonna be ok گفتنش راحته اعتقاد داشتن بهش سخت ============================== بعضی وقتا دلم میخواد منم مثل این پیوندهای این بغل برم و دیگه نیام.. توی واقعیت باید باشی نمیشه که بگی خداحافظ من رفتم، ولی اینجا رفتن فقط چند ثانیه طول میکشه مینو که حذف کرد، میم هم که نمینویسه دیگه، زهی و زهر...
-
لبیک..
یکشنبه 11 آبانماه سال 1393 11:07
تا جهان باشد و بوده است که داده ست نشان میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور؟ سر بی تن که شنیده است به لب آیه ی کهف یا که دیده است به مشکات تنور آیه ی نور؟
-
عاشقم
پنجشنبه 8 آبانماه سال 1393 12:47
عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کـناری که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی … منِ دلداده به آهی بنشستیم ، تو در قلب و منِ خسته به چاهی گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشمِ گنه کار ؟ از آن...
-
خروج از بلاتکلیفی
سهشنبه 6 آبانماه سال 1393 10:04
خیلی خوبه که آدم از بلاتکلیفی دربیاد، حتی وقتی نتیجه مورد دلخواهت نباشه، حداقلش اینه که از مه میای بیرون و مسیرت مشخص میشه
-
نذر
یکشنبه 4 آبانماه سال 1393 15:45
پارسال عاشورا نذر کرده بودم که اگه تا سال دیگه محرم یعنی امسال کار پیدا کردم غذا بدم ! با حقوقش دل خجسته ای داشتم پارسال ... این سنگین ترین نذرم بوده ها ، همیشه 100 تا صلوات نذر میکردم ان شاء الله همه جوونای بیکار جویای کار ، کار دار شوند ، بگو الهـــــــــــــــــــــی آمـــــــــــــــــــین. ان شاء الله همه گرفتارا...
-
زبان
شنبه 3 آبانماه سال 1393 14:56
سلام علیکم من عاشق ساندویچ مغز و زبونم ... مخصوصا مغز ، کله پاچه اینا رو که دیگه نگو .. هییییییی امان از دست زبان ، منظورم نه زبان انگلیسیه که این روزا دهه آخر کلاسامه و فکر میکنم اگه تموم شه حسابی دلم تنگ میشه نه اون ساندویچ خوشمزه منظورم این دو مثقال گوشته توی دهنمه ... غیر قابل کنترل ، بعضی موقع ها یه چیزایی میگم...
-
اسم من!
چهارشنبه 23 مهرماه سال 1393 23:40
تا حالا به اسمتون فکر کردید؟ اسم واقعیا نه اسم مستعار.. داشتم فکر میکردم چقد اسممو دوست دارم برعکس بچه گیا که همش به مامان غر میزدم که این چه اسمیه برا من گذاشتید؟! مامانمم میگفت من میخواستم بزارم نرگس بابات نذاشت.. بعدم رفتم تو فاز تغییر اسم اول نرگس بعدم شدم پرستو.. اما سخت بود هیچکس منو نرگس و پرستو صدا نزد! .....
-
پشت باد خوردن
یکشنبه 20 مهرماه سال 1393 10:29
نامزدی دختر عمه برگزار شد ... خوشگل که بود ، ماه شده بود ... میومدن به هم ... ان شاء الله که خوشبخت بشه از نگاه بعضی ها تو مراسم ترسیدم ... بعضی ها که انگار اومده بودن مجلس ختم! بعضی ها هم طوری به عروس داماد بیچاره زل زده بودند که ... بیخیال به من چه! اما من یکبار حال این زن عمو جان رو میگیرم ، بعضی ها رو نمیشه...
-
دختر عمه عروس ..
دوشنبه 14 مهرماه سال 1393 15:16
مامان برا عرفه رفته مشهد ، جمعه هم نامزدیه دختر عمه است .. الهی خوشبخت و سپید بخت بشه بابا از کمالات داماد از عمه پرسید ، پدر تحصیل کرده لندنه و خونه 400 ، 500 متری دارند ، پسر هم استاد دانشگاست ، قد بلند .. عمه چند تا سوال تخصصی هم پرسیده از جملات حضرت علی و آقا داماد ما همه را با توجه به فرازهایی از نهج البلاغه و...
-
خلاص
دوشنبه 14 مهرماه سال 1393 14:33
سلام ، الحمدالله الحمدالله دفاع کردم ... با نمره 19 و درجه عالی خدایا شکرت ..
-
فردا ، همان روزی که منتظرش بودم
سهشنبه 8 مهرماه سال 1393 08:37
فردا ساعت 9 صبح دفاعه ... برام دعا کنید
-
آماده میشویم...
جمعه 4 مهرماه سال 1393 09:48
دیگه دارم آماده میشم برای چهارشنبه صبح دیروز رفته بودیم فروشگاه ، بابام گفت حالا که تا اینجا اومدیم برای دفاعت هر چی لازم داری بخر پیش دستی و لیوان یکبار مصرف گرفتم به همراه رانی و آب معدنی برای 4 یا 5 استادی که میان ... برای مهمونا هم فعلا یک جعبه آب میوه گرفتم حدود 32 تا ... میوه باید بگیریم ، مامانم هم پیشنهاد داد...
-
دل شکسته
پنجشنبه 3 مهرماه سال 1393 10:07
تو دلم یه عالمه حرفه اما حرفایی که نمیشه به زبون آورد باید توی همون دلت بمونه ... یه وقتایی خسته میشم از این نامردی و دورویی ... خوبی دشمن اینه که از روبه رو میزنه اما دوست دشمن نما ، خنجرشو از پشت توی قلبت فرو میکنه ... نمیخوام پله موفقیت بقیه باشم ... دیروز دلم شکست .. نافرمم شــــــــــــــکست ... صدای شکستنش تا...
-
دردانه امام رضا
چهارشنبه 2 مهرماه سال 1393 22:04
آقا تسلیت نفرین بر آن محرم نامحرم که زهر جفا را نه در جام تو که در کام ما ریخت آه! ای خورشید عشق ای مولای جوان من چه زود غروب کردی...
-
مقاله2
دوشنبه 31 شهریورماه سال 1393 23:44
مثل اینکه این داستان مقاله نوشتن من ادامه داره! آخه اینجا رو نگاه کنید: " مقاله باید در صفحات کاغذ 4 A یکرو با فاصلة تقریبی میان سطور1 سانتیمتر با قلم بی یاقوت نازک فونت 12 (برای مقالات لاتین با قلم تایمز 10) و حاشیههای راست و چپ و بالا و پایین 4 سانتیمتر، تحت نرم افزار 2003 Word در فضای Windows XP حروفچینی...
-
مقاله!!
یکشنبه 30 شهریورماه سال 1393 23:07
1.فردا دفاع دوستمه .. ساعت 2 .. با تمام وجودم امیدوارم بهترین ارائه عمرشو بده .. خودش که میگفت استرس نداره و این یه ارائه است مثل همه ارائه ها ، ولی من به جای اون دارم از استرس میمیرم 2. امروز کلاس زبان نرفتم ، تعداد غیبتام به دو جلسه پشت سر هم رسید، حوصله شو ندارم 3. بلاخره طلسم مقاله شکسته شد و فرستادمش ... 4. استاد...
-
نماز
شنبه 29 شهریورماه سال 1393 22:25
سلام 1) فکر کنم امشب از اون شباست.. خدا به داد برسه.. 2) پارسال رفته بودیم مشهد.. من و مامانو بابا.. زیر زمین روبه روی دیواری که زده نزدیک ترین مکان به ضریح نشسته بودیم فکر کنم دعای کمیل بود که تازه تموم شده بود، یه پیرمردی که روی ویلچر نشیته بود اومد جلوی ما و پیاده شد و روی زمین نشست یک پاش فلج بود و اون یکی پاشم...
-
تاریخ دفاع مشخص شد
یکشنبه 16 شهریورماه سال 1393 10:00
سلام ... تاریخ دفاع شد نه مهر نه صبح البته با حساب سنوات تاریخ دفاع من ، خیلی دیره تمام دوستام تااین موقع دفاع کردن این همه غر زدم که ملت میخوان بیان الان دیگه هیچکسم نمیاد چون اکثرا شاغلن و اون وقت صبح سرکار فقط لطف خدا بود که دیروز کارا جور شد ....
-
حاجی شدنم پیشکش .... مشهدی ام کن ...
جمعه 14 شهریورماه سال 1393 12:58
تو کیستی شریک غم اهل عالمی در خاک طوس کعبه اولاد آدمی آن رازها … آن رازها که از همه پوشیده داشتم… تنها در این حرم به تو گفتم… تو محرمی… =========================================== عیبی ندارد اگر هر روز یکی پیامک میزند که در حرمت نائب الزیاره هست ... عیبی ندارد ... دلی که سوخته باشد چاره اش بی چارگی است ... لب میبندم...
-
نقطه سیاه
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 15:09
امروز تو دفاع دوستم ، وقتی برگشتم به دیوار سفید کنارم نگاه کردم ، نقطه سیاه ظاهر شد ... نقطه جان بد موقعی رو برای مهمونی انتخاب کردی .. من به خط خطای بی رنگ عادت کردم ولی به تو هرگز ... ====== ممنون که رفتی ، چه حرف گوش کنه مگس پرونه اعصاب خورد کن من
-
روزهای قبل دفاع
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 15:03
سلام ، چقدر سخته روزهای قبل دفاع ، وقتی همه کارات باهم قاطی میشه دیروز که رفتم دانشگاه برای تعیین داور، مسئول آموزش گفت اگه تا 15 ام کارتو برای دفاع نفرستی دانشگاه برای این ترم اجازه دفاع نمیده .. تا اونجایی که من یادمه تا سال قبل تا 20 مهر بچه ها دفاع میکردم حتی وقتی من توی تیرماه از آموزش پرسیدم گفتن تا مهر اما امان...
-
از ماست که بر ماست
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1393 16:13
سلام .. امضاهامو گرفتم ، مقاله هم درآوردم ولی چه فایده ... این همه تلاش برای اینکه کارام این هفته تموم شه و تا آخر شهریور دفاع کنم اما امروز که زنگ زدم به مدیر گروه برای تعیین داور گفت : دختر جان من فقط دوشنبه ها هستم!!! یعنی این همه تلاش پر .. حالا مطمئن نیستم که بتونم تا آخر شهریور دفاع کنم . تقصیر خودمه واقعا تقصیر...