مرموز

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!
مرموز

مرموز

خودمم هنوز خودمو نشناختم!

منتقد

امروز که جواب آزمایشو گرفتم تازه دوزاریم افتاد چرا اون روز دکتر دست منو گرفت!  البته اگه لطف میکرد و میپرسید آیا در کف دست خود احساس داغی میکنی من خودم جواب مثبت میدادم و لازم به اون کار نبود..  

ذهنم منفی باف شده.. دلخوشیهام آبکی 

دلیل دارم برای این حرفم.  وقتی نزدیکای افطار از خواب بیدار شدم دیدم یه کیف پول روی میزمه که عکس منم توشه..  دلم قنج رفت و با خودم گفتم بلاخره مامان عکس منم گذاشت تو کیف پولش.  یه لبخندم اومد رو لبم از اون لبخند ته دلیا.  بعد یه کم فکر کردم این عکسمو از کجا آورده؟  و بیخیال رفتم برای افطار.  دو ساعت بعد اومدم قرصمو بخورم دوباره چشمم افتاد به کیف پول یه خورده دقیقتر نگاهش کردم دیدم ااا این که کیف پول خودمه!  چرا رو میز دل و رودش بیرونه، بعد بهو یه احساس بد و این فکر که کار کار داداش کوچیکس اومده پول برداشته.  چند ثانیه بیشتر نگذشته بود که یهو یادم افتاد خودم وقتی اومدم خونه کیف پولمو درآوردم تا ازتوش کارت دکتر رو بردارم. 

قضیه دکتر و کیف پول نشون داد چقدر من راحت در مورد دیگران قضاوت میکنم،  چقدر الکی تهمت میزنم!  البته نشونه های آلزایمر هم بود توی این قضیه. 

خوبه آدم هر چند وقت یکبار فکر کنه به رفتاراش،  به فکراش به تصمیماتش.  


=====================

1دلم یه غیر منتظره خوب میخواد..  کجا باید برم دنبالش؟  


2فکر نمیکنم فردای با توافق هسته ای به حالم توفیری داشته باشه


3 چقدر بلاگ اسکای خوب شده اینطوری،  برای من نوشتن با موبایل خیلی راحت تر شده

4 جواب آزمایش خدا رو شکر خوب بود اما کلسترول خونم بالاتر از حد مجاز بود. .  البته باز هم نظر دکتر مهمه

5 این چند روز آخر ماه مبارک داره به شدت به من سخت میگذره معمولا آخرش باید راحت تر باشه اما نمیدونم چرا اینطوریه فکر کنم خدا اون گندمی رو که اول ماه مبارک میزاره تو دل بنده هاش زودتر از من پس گرفته . 

6 دقت کردید من چقدر میام اینجا شروع میکنم به غرغر. .  ولی بلاخره این حرفاییه که باید یه جا بگم! 

نظرات 2 + ارسال نظر
گیل پیشی چهارشنبه 24 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 02:10 ق.ظ

آدم روزه میگیره، ضعف میکنه، فراموشی میگیره. یادمه دوران مدرسه تا یه ماه بعد ماه رمضون درس تو مغرم نمیرفت
ایشالا اتفاق غیر منتظرۀ خوشحال کننده بیاد سراغتون.
خداروشکر که جواب آزمایش خوب بوده.
اینجا برا غر زدنه دیگه.

دوران مدرسه یادش به خیر، یاد اون روزایی که ماه رمضون تو زمستون بود
بسیار متشکرم از لطفت عزیزم ، آزمایشگاهش خیلی در پیت بود خدا کنه قبول کنه جوابشو.
اینجا درد دل نکنم پس بی کی بگم گیل پیشی جان؟

همطاف یلنیز پنج‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 01:52 ب.ظ http://fazeinali.blogfa.com/

سلام سلام
"مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند..
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید.
نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل:زود قضاوت کردید. آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل:زود قضاوت کردید و آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قراردارد؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...
وکیل:زود قضاوت کردید! خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟
و
باز هم زود قضاوت کردید !"

عالی بود، مرسی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد